الشيخ عباس القمي
272
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
صَلَبنا لَكُم زيداً على جِذْعِ نَخَلة * وَلَم أرَ مَهدياً على الجِذْع يُصلَبُ آنگاه بعد از زمانى هشام براى يوسف نوشت كه جثّهء زيد را به آتش بسوزاند و خاكسترش را به باد دهد . « 1 » و ابوالفرج روايت كرده كه : زيد بر دار آويخته بود تا ايام خلافت وليد بن يزيد . پس همين كه يحيى بن زيد خروج كرد ، وليد نوشت براى يوسف : أمّا بعد ، فإذا أتاك كتابي فَأنزِل « 2 » عِجلَ أهل العراق فأحرِقه وانسِفهُ في اليمّ نسفاً ، والسلام . يوسف بر حسب آن مكتوب حراش بن حوشب را امر كرد تا زيد را از دار به زير آورده و سوزانيد و خاكسترش را در فرات به باد داد . « 3 » در جملهاى از روايات است كه چهار سال بر دار آويخته بود ، پس از آن ، او را فرود آوردند « 4 » و سوزانيدند . و هم روايت است كه شخصى در خواب ديد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه تكيه بر دار زيد كرده بود و با مردم مىفرمود : آيا با فرزند من چنين مىكنيد ؟ « 5 » روز سوم مستحب است چنانچه سيّد فرموده كه دور ركعت نماز كند ، در ركعت اوّل حمد و « إنّا فَتَحناه » و در دوم حمد و توحيد بخواند و بعد از سلام صد مرتبه صلوات بفرستد و
--> ( 1 ) . مروج الذهب ، ج 3 ، ص 218 - 219 . با اندكى اختلاف ( 2 ) . مصدر : « هذا فانظر » به جاى « فانزل » ( 3 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 143 - 144 . ( 4 ) . الوافي بالوفيات ، ج 15 ، ص 22 ، ش 3 « زيد بن زين العابدين » . ( 5 ) . تاريخ مدينة دمشق ، ج 19 ، ص 471 ، ش 2344 ؛ الوافي بالوفيات ، ج 15 ، ص 22 ، ش 3 « زيد بن زين العابدين » .